حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 133

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

( طبرستان ) تمشيت داد درصدد تسخير ممالك شرقى ايران برآمد در ابتداء اسكندر به طرف گرگان رفت و در زادكرت كرسى آن سه دسته قشون مقدونى بهم رسيدند از گرگان اسكندر به طرف پارت ( خراسان حاليّه ) و هرات رفت و بعد به زرنگ ( سيستان ) و رخّج « 1 » و پس از آن به بلخ درآمد ( 328 ق . م . ) در اين‌جا شنيد كه بس‌سوس قاتل داريوش از بلخ هم فرار كرده و از جيحون گذشته است اين بود كه به اس‌بىتامن « 2 » سردار ايرانى و رئيس سواره نظام در سغد امر كرد او را بگيرد پس از آن قاتل شاه به زودى دستگير و در همدان مصلوب گرديد « 3 » اسكندر بعد از عبور از جيحون به مرگند ( سمرقند كنونى ) رفت و از آنجا تا رود سيحون تاخته بجائي رسيد كه كوروش بزرگ بناى شهرى كرده بود در كنار اين رود اسكندر شهرى بنا كرد كه موسوم باسكندريّه اقصى گرديد ( تصور ميكنند كه خجند كنونى است ) در اين احوال باسكندر خبر رسيد كه اس‌پىتامن ياغى شده و سك‌ها را بكمك خود طلبيده در اثر اين خبر به او پرداخته با زحمت زياد شكستش داد و در نتيجه سك‌ها سر اس‌پىتامن را بريده نزد اسكندر فرستادند سفر جنگى بهند پس از اين كارها اسكندر در 327 ق . م . در باختر با ركسانا « 4 » دختر اكسيارتس « 5 » يكى از امراء سغد عروسى كرد و چون لوازم سفر هند مهيّا شده بود از راه هندوكش عازم آن مملكت گرديد ( قشون او در اين سفر بيك صد و بيست هزار نفر بالغ بود ) اسكندر از معبر خيبر و پلى كه روى رود سند ساخته بودند گذشته به شهر ( تاكسيلا ) در پنجاب وارد شد پادشاه و اهالى آن با آغوش باز اسكندر را پذيرفتند بعد او به طرف رود هىداس‌پس « 6 »

--> ( 1 ) - رخّج يا هرخوواتيش - افغانستان جنوبى امروزى است يونانيها آن را آراخزيا ناميده‌اند ( 2 ) - SPITAMEN ( 3 ) - بس‌سوس چند ماهى در باختر باسم اردشير چهارم سلطنت كرد ( 4 ) - ROXANA نويسندگان ايرانى او را روشنگ ناميده‌اند و تصور مىكنند كه دختر داريوش بوده ولي محقّقين او را دختر شخص مذكور مىدانند ( 5 ) - XIARTES ( 6 ) - HYDASPES